كاريكا، كه قديمترين رسالهٴ موجود دربارهٴ فلسفهٴ سامكيا، يكي از شش نظام سنتي فلسفهٴ هندي به شمار ميرود.1 اين اثر نه تنها به خاطر سامكيا، بلكه از لحاظ همهٴ فلسفههاي مدرسي هند بسيار مهم است. شرحي از ماتارا موسوم به ماتاراوريتي2 بدان اختصاص دارد، و شرح و متن هر دو در اثناي 557 و 569 به وسيلهٴ پارامارتا به چيني ترجمه شده است.3 بيروني (نك نيمهٴ اول سدهٴ يازدهم) معلومات خود را راجع به سامكيا از شرح متأخر متعلق به گوداپادا اخذ كرده است، و اين ظاهراً چيزي جز خلاصهٴ ماتاراوريتي نبوده، كه جايگزين آن شده است.
يامبليخوس
يامبليخوس4 در نيمهٴ دوم سدهٴ سوم در خالكيس5 زاده شد، و احتمالاً در پايان فرمانروايي قسطنطين، 306 تا 337، درگذشت. فيلسوف و معجزهگر6 نوافلاطوني، شاگرد آناتوليوس و فرفوريوس. او جنبهٴ عرفانيتر نوافلاطونيگري را سر و صورت داد. اثر عمدهٴ او دايرةالمعارف آيين فيثاغوري است در نه كتاب، كه چهار يا پنج كتاب از آن باقي است: (1) زندگي فيثاغورس؛ (2) ترغيب بر فلسفه؛ (3) در كليات رياضي؛ (4) مقدمه بر حساب؛ (5) الهيات مبتني بر علم حساب.7 در آثار رياضي او در باب اسرار اعداد مبالغه شده است. او روش موسوم به گل توماريداس را گسترش داد و اين روش را در مسائل معادلات سيال ديگر به كار برد؛ او نخستين زوج اعداد متحاب8، يعني 220 و 284 را معرفي كرد، ولي آنها بايستي از پيش شناخته شده باشد، زيرا كه فيثاغوريان علاقهٴ عميقي به خواص اعداد داشتند. دومين زوج از اعداد متحاب قريب سيزده قرن پس از آن در 1636 به وسيلهٴ فرما9 كشف شد، يعني 17,296 و 18,416 (1,38,40,1919 L.E. Dickson. History of the Theory of Numbers. vol. )